تبليغاتX
جادوگر

جادوگر

سرخی جادوی من از آتش لب های آتشین توست...

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود

با عشق

+ نوشته شده در  2007/11/2ساعت 1:30  توسط علی آتشین  | 

روز چهارشنبه یه پسری آمد جلوی باجه ی من  واسه افتتاح حساب،تا چشمم بهش افتاد واسه یه لحظه قلبم وایساد اگه گفتی چرا؟
خیلی شبیه تو بود

البته خودت میدونی خوشکل تر از خودت تو دنیا واسه من وجود نداره ولی این خیلی شبیه تو بود

مخصوصا موهاش‌..قدش....موهاش

علی من داشتم غش میکردم یه لحظه فهمیدم چقدر دلم برا ت تنگ شده و خودم نمیدونستم

افتتاح حساب که تموم شد بهش گفتم دو روز دیگه بیا اگه جواب استعلامت آمده باشه بهت دسته چک میدم

دوباره امروز امد نمیدونستم کار اونو انجام بدم یا به دل خودم برسم کاشکی لااقل موبایل داشتی این وقتها به داد دلم می رسیدی

همه ی صحنه های تهران آمد جلوی چشمم  دیگه دل و دماغ کارو نداشتم

من عاشق این حس عاشق شدنم هستم

بیا ای عشق!

مرا با تو حرفیست،آه ای عشق!خسته از سایه ی قفسم، آه ای کاش ببارد آفتاب! ای کاش شبی باران از پشت این پنجره عبور کند.

بیا ای عشق! بیا ، با گل شقایق و اقاقیا...

 

+ نوشته شده در  2007/10/28ساعت 16:38  توسط ملیحه آتشین  |