تبليغاتX
جادوگر

جادوگر

سرخی جادوی من از آتش لب های آتشین توست...

زمستون تن عريون باغچه چون بيابون
درختا افق هاي برهنه زير بارون


نميدوني تو كه عاشق نبودي
چه سخته مرگ گل براي گلدون
گل و گلدون چه شب ها نشستن بي بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه


چه تلخه چه تلخه بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من كه بي تو نشستم زير بارون زمستون



زمستون براي تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستون ها براي تو هميشه
تو مثل من زمستوني نداري
كه باشه لحظه چشم انتظاري


گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلای كاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببينی تلخ روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشينم بي تو با چشمای گريون


 

دوست

      دارم

+ نوشته شده در  2005/12/18ساعت 14:29  توسط علی آتشین  | 

تو ایستگاه مترو هوا سرده....

 

دخترک نگاهی به ساعتش میکنه....

 

دقیق سر ساعت میرسه!

 

مثل همیشه دست تکون میده و میاد اون ته کنارش میشینه..

 

طبق معمول هنوز ننشسته، میگه دستت رو بده به من!

 

با بی تفاوتی دستش را از جیبش در میاره و میذاره تودستش!

 

پسر با لبخند میگه: چرا دستهات سرده؟!

 

بدون اینکه نگاش کنه جواب میده:میبینی که هوا سرده!!!

 

نه !منظورم اینه که مترو سرده....خودت میفهمی چی میگم!

 

حوصله ی بحث کردن ندارم!ول کن بابا دوباره شروع کردی؟!

 

لبخند پسرک محو میشه و ساکت خیره میشه به سنگفرش براق زمین

 

کارگر مترو با یه کفشوی بلند از جلوشون رد میشه . داره واسه خودش شعر میخونه  و زمین رو پاک میکنه

 

جاروش صدای قز قز میده و از خودش ردی خیس بر جای میذاره...

 

دخترک اروم میگه ناراحت شدی؟؟

 

پسرک همان طور خیره زمین رو نگاه میکنه و میگه : یه چیزی بپرسم؟

با بی میلی میگه :بپرس    

 دخترک متعجب نگاش میکنه!!

منظورم اینه که چقدر به من به عشقت به این روزا اعتقاد داری؟

دخترک با بی حوصلگی میگه باز بچه شدی منظورت چیه؟

یادته یه بار برام گفتی تورو نباید دوست داشت باید برات مرد!

می خواستم دونم چقدر به اون حرفت اعتقاد داری؟

دخترک گوشه ی لبشو میکشه بالا و به مسخره میگه من؟

خب من خیلی.....تو چقدر؟

پسرک توچشماش خیره میشه چشماش کمی قرمز شده..

دخترک از حالتش وحشت میکنه.!

صدای مترو از توی تونل میاد...

دستش رو میاره بالا ولبهاشو میچسبونه به دست دخترک و میگه اینقدر.....

و میدود به سمت مترو......

صدای اژیر همه جا رو پر میکنه چراغها روشن و خاموش میشن۱

ریل مترو تا فاصله ی دور قرمز شده ...

زنها جیغ میزنن.مردی هاج و واج صورت دختر بچشه اش رو چسبونده به سینه اش!

چند نفر با بی سیم از جلوی دخترک میدوند و فریاد میزنن...

صداها اروم و کشدار میشه!

انگار داره خواب میبینه....

حرکتها کند شده.....

با تعجب نگاه به دستاش میکنه.....

دستاش سرد نیست !

توی ایستگاه مترو هوا سرده  

کنار اشیانه ات من اشیانه میکنم       

                                                                             فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم

                                         کسي سوال مي کند بخاطر چه زنده اي؟

 

                                          و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم

 

                                   عزيزم يادت مياد كه گريه هات

                                چه جوري آتيش به جون من مي زد؟

                                   نمي شد بهت بگم دوست دارم

                                   تا مي خواستم زبونم بند ميومد

                                      (اینم ازطرف جادوگرعزیزم)   

 

 

+ نوشته شده در  2005/12/12ساعت 14:41  توسط   | 

گل سرخ

وقتی گل سرخ آوردی برام بوی گل سرخ گرفت سر تا پام

مثل گل سرخ دلم تازه شد پیرهن گل رو تنم اندازه شد

گفتی از عشق و دلم آب شد  این دل آروم چه بی تاب شد

ماه منو دعوت به مهتاب کرد  عطر گل سرخ منو خواب کرد

وقتی سحر شد بیا در بزن   مثل سپیده به من سر بزن

عطر تنم رو خریدار باش  آخ نه خریدار طلبکار باش

      وقتی سحر شد.....

قامتم از عشق پری وارشد زلفتم از عشق چه تاب دار شد

گوشه ی لبهام عسل پاره شد تک تک حرفام غزل واره شد

وقتی سحر شد بیا در بزن   مثل سپیده به من سر بزن

عطر تنم رو خریدار باش  آخ نه خریدار طلبکار باش

      وقتی سحر شد.....

گفتی از عشق و دلم گوش کرد هرچی و جز عشق فراموش کرد

شب گل سرخت رباعیمه شاهده رویایه شیرینمه

وقتی سحر شد بیا در بزن   مثل سپیده به من سر بزن

عطر تنم رو خریدار باش  آخ نه خریدار طلبکار باش

      وقتی سحر شد.....

 

این هم هدیه ی من به خانوم آتشین عزیزم امیدوارم خوشت بیاد

( از مملی عزیز بسیار بسیار متشکرم که تو طراحی این پست کمکم کرد)

 

+ نوشته شده در  2005/11/29ساعت 3:8  توسط علی آتشین  | 

ساعت ۲:۳۰ بود نمی دونم چرا خوابم نمیبرد. فکر و خیال خواب و از سرم

برده بود پا شدم رفتم پای کامپیوتر تا شاید از فکر و خیالهای الکی بیرون بیام.

روم شلوغی بود یادمه تو روم یه مریض داشتیم من دکتر شده بودم داشتم با مریض

حرف میزدم که یه دفعه یه فرشته وارد شد.شروع کرد به حرف زدن ُ انرژی مثبت

دادن. با حرفهای فرشته مریضمون خوب شد و رفت خوابید .فقط مونده بود خانم دکتر

و فرشته ی مهربون...

تا صبح با هم درد دل کردن از گذشتشون ُ دلاشون ُ درسشون و نماز خواندناشون

گفتن .ساعت ۶ هر دوشون باید می خوابیدن. رفتن خوابیدن و بهم قول دادن فردا

همین ساعت سر قرار باشن ......

الان یک سال از اون موقع میگذره حلا دیگه خانم دکتر و فرشته ی مهربون شدند

شیرین و فرهاد زمونه...

لحظه به لحظه با همند.به هم قول دادن قلباشون فقط واسه همدیگه بتپه

خدا وقتی این عشق پاک و دید سالگرد اشناییشون یه هدیه بهشون داد.بعد

از یک سال همدیگر و از نزدیک دیدن .درست روز اشناییشون کاشکی بودین و

اون صحنه و می دیدین تمام فرشته ها دست میزدن و گل میریختن رو

سرشون .

دلم را به تو دادم...روز اول به دستت ندادم بلکه به امد دیدارت ...اکنون دیدمت و به

دستت دادمش..از تمام دنیا که حاضرم نباشه و تو باشی کنارم ُ همین دل را بیشتر

ندارم ...میسپارم به دستت...بگذارش بر سر دل خودت ...دلم ازان تو ولی برایم نگاه

دارش ...پاک و زیبا نگاه دارش همچون نگاه پاکت و همچون چشمان روح ربایت.

تو این یک سال همه چی و تجربه کردیم . از همه چی حرف زدیم. از سختیهامون

خوشیهامون. همه رو دوتایی شریک بودیم هیچ کس نتونست طنابی و که بین دلامون

کشیدیم و پاره کنه چون همیشه همونی بودیم که هستیم.

دوست دارم تمام لحظه به لحظه زندگیمو یاداوری  کنم ولی خیلی وقت صرف

میکنه.تو دلامون نگهش میداریم تا وقتی که واسه همیشه دستامون تو دست هم

قرار گرفت واسه کوچیک ترا تعریفش کنیم.

 معمولا سالگردا دو طرف به هم هدیه میدن منم میخوام به شیشه ی عمرم ُ دلم و

هدیه بدم و از همین جا بهش بگم فدای اون چشمای سیاه مثل کهکشونت خیلی

دوستت دارم .دوست دارم فقط به تو نگاه کنم دستم فقط تو دست تو باشه .فقط تو

بهم بگی ...در عوض تو هم فقط مال من باشی .من دلم میخواد با هم بریم یه جایی

که هیچ کس نباشه که حتی اسمت و یاد بگیره چه برسه به اینکه صدات کنه . یه

جایی مثل جزیره گر چه تو خودت برمودایی!!

be yade khab

دیدی فواره ها تو راه اسمون می شکنن؟؟دیدی گل سرخ وقتی میخواد

برای پروانه جا واکنه دیواره های قلبش اروم اروم ترک میخوره ؟؟      

                  من یه وقتهایی اونجوری دوست دارم           

من تا هر زمان بخواهی دوستت دارم . تو به همه ی دنیا می ارزی من در کنارت

زندگی خواهم کرد در کنارت جان خواهم داد و خاک کعبه ی تو خواهم شد .

در ضمن فکر نکن من از اون همسفرهایی هستم که در بین راه خسته میشن و

شهامت اعتراف هم ندارن من تا ابد با توأم اسوده تر از اغاز سطر های اول.

 

 

 

 من هدیه خودمو دادم ببینم تو چی هدیه میدی

خانم اتشین

 

 

 

+ نوشته شده در  2005/11/22ساعت 4:8  توسط علی آتشین  |