تبليغاتX
جادوگر

جادوگر

سرخی جادوی من از آتش لب های آتشین توست...

با عرض سلام و علیک و غیره به بینندگان و خوانندگان عزیز

شما در تصویر زیر در نگاه اول چند تا گردالیه بنفش می بینید که دور خودشون گیج می خورن البته شما نباید به نگاه اول اکتفا کنید چون اصل ماجرا از نگاه دوم به شروع می شه. شما باید در نگاه دوم و اگه نشد سوم و چهارم روی علامت + که وسط تصویر قرار داره تمرکز کنید اونوقت شما فقط یه دایره سبز رنگ می بینید که دور محور + می چرخه (جل الخالق!) خوش بگذره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(این پست رو تقدیم می کنم به اونی که خیلی دوسش دارم و  باید منو ببخشه که این روزا اینقده سرم شلوغه ولی بهش قول جادویی می دم که به زودی سرم خلوت می شه و در بست در اختیارشم)

آلوچه!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2005/10/21ساعت 22:11  توسط علی آتشین  | 

عشق از ديد حاج آقا:

استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان:

 عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)

عشق از ديد مامان بزرگا:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد غلام شوفر:

رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده:

 خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم
۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

 عشق از ديد بابام:

آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه مامانم:

وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام.

+ نوشته شده در  2005/10/15ساعت 18:4  توسط علی آتشین  |