سلام.......
اینجانب جادوگر خبیث تشریف داریم و از این به بعد با داستان اسمال کله پز و اراجیف دیگری از این قبیل در خدمتتون هستیم .
زحمت کشیده بخونید و نظر بدید....:
اسمال کله پز
من ترانه های تلخ و قهر آلود ٬اين حرمان های روز های از دست رفته را٬ سراسر به خاک می سپرم تنها گوری به من بسپاريد..........
اين آخرين سخنی بود که اسمال کله پز بر زبان آورد. (حالا چرا آخریش؟ چون اگه بقیه ماجرا رو بخونی خودت می فهمی) ایشان (اسمال کله پزو می گم)تا همین پریروز اندر شغل کله پاچه ای اشتغال می داشتند و از صبح تا شب سرو کارشان با کله و پاچه ی گوسپندان مردم می بود اما ایشان یک روز احساس کردند که تمایل شدیدی به تحول دارند بنا بر این ناگهان بر اساس یک سری تحولات فکری و دراماتیکی و فلسفی بدین نتیجه رسیدند که کله پزی شغلی در خور فرهنگ و تحول نمی باشد و همچنین به خاطر مبارک ایشان خطور کرد که در راستای حمام گرایی در اول برج صدای محشری دارد و اگر پشت می کروفون های سالن کنسرت عربده بکشد ٬ کاستش می ترکوند.
پس در راستای اتمسفر نعره ای از اعماق تهش به سبک خدایا خدایا کویرم کویرم کشید(( البته از نوع ابی اش چون اگر از نوع گوگوش بود اونوقت اماکن میومد کله پاش می کرد)) و به سه سوت و یک چشم به هم زدن کرکره دکان را پایین کشید تا در راستای نیل به اهداف برنامه سوم توسعه گام اول را با موفقیت بر داشته باشد.
اسمال کله پز همچنان در راستای نيل به منزل گام های بعدی را نيز با موفقيت در خيابان بر می داشت که ناگهان ليز خورد و در سيزدهمين قدم ٬با قسمت تهتانی لگن خاسره ٬بر زمين سرنگون شد .اسمال کله پز از اين پيشامد بسيار خوشوقت و خوشنود شد و شمه ای حرکت (فقط دو تا حرکت) موزون اندر خيابان نشون داد.اندر دهکده اسمال کله پز اينا اگر کسی در سيزدهمين گام با سر نگونی روبه رو می شد ٬ان را به فال نيک می گرفت و تصور می کرد که کارش با موفقيت به پايان می رسد (پس گير ندهيد که وسط خيابان جای حرکات موزون نيست من هم اگر جای اسمال کله پز بودم نيم ساعت تمام در خيابان ويبره می رفتم).
البته و صد البته او کمی دردش گرفت ولی آن را پشم خود که هيچ ٬سبيل خود نيز به حساب نياورد. وی پس از مدتی پياده روی و چند دقيقه ای اتوبوس سواری به منزل رسيد و چون احساس کرد بعد از يک ماه حمام نرفتن يکمی (فقط يکمی) کثيف شده و اينکه احساس می کنه احتياج داره صداش رو آزادانه و با قدرت از هنجره بيرون بده ٬تصميم گرفت که يک سری به حمام بزنه. حمام های اسمال کله پز در طولانی ترين مدت ۲۰ دقيقه طول می کشيد ولی اين بار حمام مجبور بود دقيقا ۲ ساعت و ۲۰ دقيقه اين ميکروب متحرک رو تحمل کنه. اسمال کله پز اندر حمام اند هنر خويش به کار بست و با صدايی که مو لای درزش نمی رفت ٬انراع و اقسام ترانه هايی که در عمرش شنيده بود را عربده زد و بسيار صدای خويشتن را سنباده کشيد تا صيغلی شود . ناگفته نماند که بعد از ۲ ساعت و ۲۰ دقيقه ٬ ۲۰ جای سقف خونشون ترن برداشته بود.(جل الخالق!!!)
وی هنگامی که از حمام خارج شد٬ديگر با تمام وجود ايمان آورد که اگر ابی يا داريوش نشود ٬اقلکندش جوات يساری يا حسن شماعی زاده (خر صدای ثابق)که می تواند بشود...... .
تک و تنها تو بیایان وست وق وق گرگان
واسه یاده تو می افتم فشهایی که با تو گفتم
گفتم چشم تو چپوله دماغت شاخ یه غوله
برو ای ....... گلابی من دیگه تورو نمی خوام
اسمال کله پز با تمام وجود حس گرفته بود و با صدایی معادل فرکانس 300Khz این ترانه را عربده می زد .
اسمال کله پز پس از تحولات فکری، روحی و فلسفی تصمیم گرفته بود در آلبوم آینده اش فقط از اشعار ناب خودش استفاده کند ، همین بود که نشسته بود و برای اولین بار در عمرش سلول های خاکستری مغزش را به کار بسته بود و اشعار بالا را از خودش در کرده بود و تمرین می کرد .
در همین هین ناگهان شخصی با تمام قدرتش در خانه ی اسمال کله پز را کوباند.
اسمال کله پز که مجبور بود از حس بیرون بیاید ، با دلخوری غرولندی کرد و در را باز کرد . پشت در اصغر آقای همسایه ایستاده بود و لبخند ملیح می زد.
البته اسمال کله پز اصغر اقا رو می شناخت ولی از روی غرض و مرض و الکی صداش رو خشن کرد و گفت کیه؟
اصغر آقا گفت : سلام اسمال آقا منم ... اصغر... . اسمال کله پز گفت : خسته نباشی بلا مرده من فکر کردم تو آقا موشه ای . حالا فرمایش؟
اصغر آقا گفت : اسمال آقا ، قراره برامون از شهرستان مهمون بیاد . فامیل های زنم هستند . خانوم فرمود که برو مغازه اسمال کله پز ، 12 تا کلّه با 24 تا پاچه بگیر جلدی بیا . من رفتم دکون تشریف نداشتید واسه همین اومدم اینجا.
اسمال کله پز قدری بترخید و ابروهای کلفتشو در هم کشید و غرّید که مرتیکه ی پاپتی قرم ساغ حرف دهنتو بفهم ، اسمال کله پز جد در آبادته . کودوم ایشّکی گفته من کله پاچه ای هستم؟
اصغر آقا مظلومانه و ابلهانه پرسید پس شما چه پخی هستی؟ (توی محله اونها به انسان های بسیار مهم می گویند پخ و پخ چیزی است که توی محله اونها به انسان های بسیار مهم می گویند)
اسمال کله پز قدری تفکّر کرد و سپس گفت : من زاپاتا خواننده ارواح خبیث هستم .
اصغر آقا ابتدا چشم هایش گرد شد سپس کف کرد و سپس بسیار متعجّب زده شد و چون قلبش با باتری کار میکرد غش کرد و افتاد جلوی در.
اسمال در را بست و به اتاق بازگشت تا در مورد اسم جدیدش تفکّر کند . پیش خود زمزمه کرد زاپاتا ....... عجب اسم هنرمنداده و رمانتیکی ، این اسم برازنده ی هنجره ی طلایی منه .... .
اسمال در همین افکار بود که ناگهان در خونه برای دومین بار کوبیده شد . اسمال کله توی دلش یک فش روشن فکری داد (اون گفت : مرتیکه ی فاشیست آنارشیست فمنیست زن ذلیل بی فرهنگ...) سپس در را گشود و دوباره اصغر آقا رو مشاهده کردو پرسید کیه؟
اصغر آقا گفت سلام آقا زاپاتا (در این لحظه اسمال کلی حال کرد) یه عرضی داشتم خدمتتون .
اسمال گفت : بنال ...
اصغر آقا گفت : من یه پسر دارم که 8 ساله داره در رشته ی فوق دیپلم ناپیوسته ی نی انبان نوازی دانشگاه علمی کاربردی علی آباد کتول تحصیل می کنه . اگه قابل بدونید بگم بیاد غلامی شما رو بکنه .
البته اسمال کله پز نمی دونست نی انبان چیه ولی چون صحبت از نواختن بود ، نتیجه گرفت که باید یه جور گیتار بیس پست مدرنیسم جدید باشه که اگه توش فوت کنی آهای صدای گیتار از خودش در می کنه و یادش اومد که نوازنده نداره پس بسیار خر کیف شد و صورت کبره بسته ی اصغر آقا رو ماچ بارون کرد و گفت : اصغر جون سیراب شیردونتم به مولا فدای مرامت بشم شب بیا هر چی کلّه خواستی مفتکی بهت می فروشم ...........
و بدین سان بود که اسمال کله پز (زاپاتا) یک گام دیگر را نیز با موفقّیت طی کرد.
این ماجرا حالا حالاها ادامه دارد........ .